دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم

خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم


عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

از غم رسوا شدن سر درگریبان میکنم


دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان

کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم


سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین

زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم


دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده راسرپوش طوفان میکنم


این من و این دامن و این مستی آغوش تو

تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم


دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای

نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم


ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق

در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم


تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه

اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم


زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است

هر چه میخواهی بگو آن میکنم آن میکنم

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 بهمن 1394    | توسط: محمد    |    | نظرات()